X
تبلیغات
زولا

سعدی

شنبه 1 اردیبهشت 1397 ساعت 14:32

خب میدونی امروز روز سعدیه 

تو  احتمالا از سعدی همین قدر میدونی که تو تاریخ ادبیاتای مدرسه خوندی و همه ی خاطراتت از سعدی سلفیت با اون کت کِرِم جلو آرامگاهشه اصلا تو کلا با ادبیات میونت خب نبود برعکس من مثل همه ی چیزای برعکس دیگمون 

اما من کنار همه ی چیزایی که ازش میدونم کنار همه ی  علاقه ای که بهش دارم کنار همه ی خاطره هام ازش یه خاطره ی نه چندان شیرین اما پر رنگ دارم 

یادته یه بار برات خوندم 

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

وقت خوندنش بغض گلومو گرفته بود و همزمان یه ذوق عجیبی داشتم که دارم برات میخونمش

یادته خواستی برات معنیش کنم و من گفتم یعنی من هنوز خودم نبودم اما تورو دوسِت داشتم یعنی مِهرت از اَبد تا اَزل به دل ما افتاده سرکار تو فقط گفتی آها و اونوقت یادته چه طور زدی تو ذوقم؟ 

آخه بی مروت حالا به فرضم که من کم گذاشته بودم که نذاشته بودم ، بعد از همچین شور و شوق و شعری و قت گله گذاری بود؟

نظرات (3)
جمعه 14 اردیبهشت 1397 ساعت 14:40
خاک تو سر بیلیاقتش
امتیاز: 0 0
دیانا:
نگوووو
سه‌شنبه 11 اردیبهشت 1397 ساعت 08:13
اردیبهشت را دیده ای ؟

در شهر که

بهشتی به راه انداخته است

به وسعت شکوفه های سنگفرش شده ی پیاده رو ؛

باران

مهربان وخرامان درآغوش خیابان آرام می گیرد

تا حال همه را خوب کند

وبوی خاک باعطر ریحان وپونه

درمشام رهگذران حس زندگی می دهد ؛

درحیاط خانه ی پدری

که به ازای هرقدمش

یک شکوفه ی انار ترکیده درتنگ حوض

و بوی بهارنارنج را با عطر چای آسودگی بخشیده است ؛

باد آرام و لطیف

گونه ی پنجره را لمس میکند

تا تن غمگین کاکتوس کنج طاقچه را نوازشی بکند ؛

اردیبهشت

درهمین حوالی

بهشتش را به حراج نهاده است

تا قدم زدن های طولانی درعطرکوچه ها لبریز شود

تا لبخندمان را

با حال خوبش گره بزند

و پرندگان از بهشت غزل بسرایند.

با احترام
امتیاز: 0 0
دیانا:
اوه خیلی خیلی ممنون
دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 ساعت 17:34
چقد نیومده بودم اینجا
چه خوبه که هنوز مینویسی
امتیاز: 0 0
دیانا:
آره خیلی وقت بود نبودی منم نبودم تازه شروع کردم باز
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.